سه شنبه 1390/04/21

نظر میدید به طراحیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده توسط Royal در 12:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1391/04/11

یک تسـت روانشناســی جالـب

به شش سوال زیر به دقت فکر کنید و جوابهای خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. آنچه را که به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. زمان لازم برای آن که خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس کنید، در نظر بگیرید....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Royal در 11:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1390/06/15

شناخت شخصیت افراد با بستنی مورد علاقه !


بستنی مورد علاقه ی شما کدامیک از اینهاست ؟

بستنی شکلاتی ؛ وانیلی ؛ گردویی ؛ پسته ای ؛ موزی ؛ توت فرنگی ؛ یا بستنی با طعم قهوه؟


جواب این سوال رو برای خودتون مشخص کنید و سپس توضیحات مربوط به اون رو در انتهای میل بخونید :
 

. . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Royal در 10:3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1390/06/05

اسم شما چه رنگیه ؟!

به گفته ی روانشناسان همه ی ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و خود واقعیمون رو با این رنگها نشون می دیم.برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود داره که می تونه بر زندگیش تاثیر بذاره.اینکه شما بدونید برای اسمتون رنگ مخصوصی وجود داره و می تونید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Royal در 10:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1390/06/05

داستان 7 ( آخرین قسمت )

سلام بچه ها  می خوام براتون بگم از دوستای بظاهـر دوستم

همین شیرین که تا الان دسته گلاشو   براتون می گفتم ...

چند روز پیش به من تهمتی زدن که نگو قشنگترین و بهترین شکلکهابا اونیکی دوستش دره اتاقو بستنو شروع کردن به توبیخ کردن من که تو چرا اینکارو کردی منم از همه جا بی خبر گفتم راجع به چی دارید می گید گفتن فلان خبر چینیو می گیم بهتره ....

خلاصه کلی منو ناراحت کردن به هر کی قسم خوردم قبول نکردن تا منم ترجیح دادم از اتاق برم بیرون بهم گفت تو بچه ای و یه کلمه دیگه هم گفتن من متوجه نشدم آخه تو دیکشنری من نبود انقدر که با تربیت بودن منو بستن به رگبار تربیت   گفتم احترام خودتو نگه دارید گفت بی احترامی نکردم واقعیت و گفتم ... ( اینم یه جور توجیه دیگه بچه ها )

حالا براتون بگم همین خانمی که به من میگه عصبانی ، بچه ...

خودش چند روز پیش مونده بود تو تصمیم یه کاری   از هر کی می رسید نظر می خواست نظر ما رو هم که شنید  همچین بهش بر خورد بلند بلند به دوستش گفت ببین چی میگه   خلاصه اینکه منو پشیمون کرد از راهنمایی تا بهش نگفتم اشتباه کردم خیالش راحت نشد ...

سر یه دلسوزی اونجوری با من برخورد کرد اونوقت به من 10 دقیقه تمام تهمت می زنن و توهین می کنن توقع دارن برم روشونم ببوسم حالا خوبه من مثل خودشون بی احترامی نکردم از اتاق بلند شدم برم بیرون بهم این حرفارو زدن ...

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم داستانشو همینجا تموم کنم  

چون برای کسی باید وقت گذاشت که ارزششو داشته باشه نه ...


نوشته شده توسط Royal در 9:13 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر