سه شنبه 1390/04/21
نظر میدید به طراحیمــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکشنبه 1391/04/11
یک تسـت روانشناســی جالـب
به شش سوال زیر به دقت فکر کنید و جوابهای خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید. آنچه را که به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. زمان لازم برای آن که خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس کنید، در نظر بگیرید....
ادامه مطلب
سه شنبه 1390/06/15
شناخت شخصیت افراد با بستنی مورد علاقه !
بستنی مورد علاقه ی شما کدامیک
از اینهاست ؟
بستنی شکلاتی ؛ وانیلی ؛
گردویی ؛ پسته ای ؛ موزی ؛ توت فرنگی ؛ یا بستنی با طعم قهوه؟
جواب این سوال رو برای خودتون مشخص کنید و
سپس توضیحات مربوط به اون رو در انتهای میل بخونید :
. . .
ادامه مطلب
شنبه 1390/06/05
اسم شما چه رنگیه ؟!
ادامه مطلب
شنبه 1390/06/05
داستان 7 ( آخرین قسمت )
همین شیرین
که تا الان دسته گلاشو
براتون می گفتم ...
چند روز پیش به من تهمتی زدن که نگو
با اونیکی دوستش دره اتاقو بستنو شروع کردن به توبیخ کردن من
که تو چرا اینکارو کردی منم از همه جا بی خبر گفتم راجع به چی دارید می گید گفتن فلان خبر چینیو می گیم بهتره ....
خلاصه کلی منو ناراحت کردن
به هر کی قسم خوردم قبول نکردن
تا منم ترجیح دادم از اتاق برم بیرون بهم گفت تو بچه ای و یه کلمه دیگه هم گفتن من متوجه نشدم آخه تو دیکشنری من نبود انقدر که با تربیت بودن منو بستن به رگبار تربیت
گفتم احترام خودتو نگه دارید گفت بی احترامی نکردم واقعیت و گفتم ... ( اینم یه جور توجیه دیگه بچه ها
)
حالا براتون بگم همین خانمی که به من میگه عصبانی ، بچه ...
خودش چند روز پیش مونده بود تو تصمیم یه کاری
از هر کی می رسید نظر می خواست نظر ما رو هم که شنید همچین بهش بر خورد
بلند بلند به دوستش گفت ببین چی میگه

خلاصه اینکه منو پشیمون کرد از راهنمایی تا بهش نگفتم اشتباه کردم خیالش راحت نشد ...
سر یه دلسوزی اونجوری با من برخورد کرد
اونوقت به من 10 دقیقه تمام تهمت می زنن و توهین می کنن توقع دارن برم روشونم ببوسم
حالا خوبه من مثل خودشون بی احترامی نکردم از اتاق بلند شدم برم بیرون بهم این حرفارو زدن ...
خلاصه اینکه تصمیم گرفتم
داستانشو همینجا تموم کنم

چون برای کسی باید وقت گذاشت
که ارزششو داشته باشه
نه
...

